X
تبلیغات
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers eshghe maman o baba
























eshghe maman o baba

ثمره یک زندگی شیرین

سلام عزیز مامان امروز وارد هفته سیزدهم شدی

 

هفته۱۳ بارداری(کودک شما چگونه تغییر می کند؟)

هر چند كودك شما هنوز خيلي كوچك است، اما احتمالا شكم شما به زودي به قدري بزرگ خواهد شد كه همه خواهند فهميد شما باردار هستيد! در واقع اكنون كودك شما از فرق سر تا انتهاي بدن، حدود 7.5 سانتي متر يعني به اندازه يك ميگوي بزرگ! طول دارد و حدود 30 گرم است. صرف نظر از اندازه اندامها نسبت به يكديگر، بدن كودك شما در داخل رحم، كاملا شكل گرفته است. در مقايسه با چند هفته پبش، اندازه اندامهاي كودك شما متناسب تر شده و اندازه سر او در حدود يك سوم كل بدن است. انگشتان كوچك او (كه هر كدام يك اثرانگشت منحصر به فرد دارند) در سر جاي خودشان هستند. كليه ها و مجاري ادراري او در حال فعاليت هستند و او ادرار خود را به داخل مايع آمنيوتيك (كه قبلا آن را مي بلعيد) مي ريزد. با آغاز سه ماهه دوم حاملگي، بخش حساس و بحراني رشد كودك شما پايان يافته است و احتمال وقوع سقط جنين بسيار كاهش مي يابد.

 

نوشته شده در شنبه 1390/05/29ساعت 16:25 توسط maryam| |

سلام عشق مامان امروز تصمیم گرفتم تا خواب هایی رو که تو مدت نه ماه ازت میبینم رو برات بنویسم

 

 اولین خوابم مربوط میشه به ماه اول:

۱)خواب دیدم خونه مامان پروانه دم در حیاط ایستادم و یه نی نی تپل مپلم تو بغلمه حدود ۵ ماهه با موهای پر مشکی هی میخنده من قربون صدقه اون خندهاش میرم

 دومین خوابم مربوط میشه به ماه دوم:

۱)خواب دیدم تو خونه مامان پروانه هستیم و همه دور هم بودیم یه نی نی ۶ یا ۷ ماهه هم رو مبل نشسته بود هی شیطونی میکرد

۲)خواب دیدم یه اقای پیری اومد سمت من و بهم گفت بچت دختره دیگه سونوگرافی نرو.....(حالا برام جالب شده ببینم خوابم درسته یا غلطه)

 

۳)خواب دیدم تو بیمارستان هستیم و زمانیه که من زایمان کردم و تو رو اوردن دادن بغل مامانم تاتو رو تمیز کنه....... یه نی نی تپلی-سفید با لبای قرمز-با موهای کم پشت مشکی......وقتی تمیزت کردن پیچیدنت تو یه حوله سفید ....صورتت مثل خودم گرد بود....... دادنت به من چه گریه ای میکردی

  

نوشته شده در دوشنبه 1390/05/24ساعت 15:30 توسط maryam| |

سلام عشق مامان ....

وای که امروز چه روزی بود انقدر ذوق داشتم برای خریدت که نگو فکر کنم تو هم همین احساسو داشتی نه

صبح با بابا حمید رفتم خونه مامان پروانه و شب بعد از افطار با بابا محمد و مامان پروانه وخاله فاطمه(خاله خودم) رفتیم خیابون بهار تا کالسکه و کریرت رو بخریم .......

رفتیم نمایندگی مکسی کوزی

کالسکه کویینی

قیمت:890 هزار تومان

کریر مکسی کوزی

قیمت:216 هزار تومان

و زمانی که کریر رو فرم کالسکه سوار میشه

الهی قربونت برم که دارم تصور میکنم زمانی رو که میخوای تو اینا سوار بشی .....چقدر خوشمزه میشی عزیز تو دلی.....................

                           ali-mahsa     عاشقتممممممممممم  عشقمممممممم  ali-mahsa

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/05/23ساعت 23:59 توسط maryam| |

قربونت برم که داری هفته ها رو پشت سر میذاری تند تند...امروز وارد هفته ۱۲ شدی

اندر احوالات من :

یه کوچولو شکمم اومده جلو......لباسامم یکم تنگ شده

 

تا این هفته اصلا چیزی به اسم حالت تهوع نداشتم ........من مامان خوشبختیم که یه گلی مثل تو رو دارم که مامانو اذیت نمیکنه........قربونه اون ارومیت برم من

 

بابایی هر شب که از سر کار میاد تو رو به یه اسمی صدا میزنه و کلی شما رو از رو شکم مامان ناز و نوازش میکنه بعضی وقتا هم یه وشگون ازت میگیره

 

 

حالا بریم به شما برسیم:

هفته۱۲ بارداری(کودک شما چگونه تغییر می کند؟)

اندازه كودك شما به حدود 5 سانتي متر يعني تقريبا اندازه يك ليموترش رسيده است و حدود 15 گرم وزن دارد. صورت او به صورت يك انسان كامل شباهت بيشتري دارد. چشمهايش كه در ابتدا در دو طرف صورت او شكل گرفته بودند، به يكديگر نزديكتر شده اند و گوشهاي او در نزديكي مكان نهايي خود در دو طرف سر او قرار دارند. روده هاي كودك شما، كه آنقدر سريع رشد كرده اند كه تا حدي وارد بند ناف او هم شده بود، حركت بازگشتي خود را به سمت حفره شكمي آغاز مي كند. كليه هاي او، ادرار را در مثانه جمع آوري مي كنند. سلولهاي عصبي او به سرعت زياد شده اند و ارتباطات عصبي مغز در حال شكل گيري هستند. اكنون ممكن است كودك شما واكنشهاي بيشتري مثل مكيدن نشان بدهد؛ اگر شما به شكم خود فشار وارد كنيد، او حتي ممكن است در داخل رحم شما پيچ و تاب هم بخورد؛ با اين حال براي چند هفته ديگر هم شما قادر به احساس كردن حركات او نخواهيد بود.

 

نوشته شده در شنبه 1390/05/22ساعت 15:15 توسط maryam| |

امروز ظهر با مامان پروانه و بابا محمد رفتیم خیابون بهار تا خرید کنیم کلی گشتیم ....کلی انتخاب کردیم....وای که چقدر شلوغه ........به قول مامان پروانه اینجا بورس حامله هاست انواع و اقسامه شکما رو اینجا مبینی.........فقط من بودم که یه کوچولو شکم داشتم

رفتیم کالسکه و کریر تو انتخاب کردیم .........تخت و پارک برات دیدیم..........کلی لباس انتخاب کردیم و دو تا چیز کوچولو هم برات خریدیم

جغجغه ات

قیمت:8500 تومان

 عروسکای حموم برای زمانی که تو رو بذاریم تو وان تا حوصلت سر نره و با اونا بازی کنی

قیمت:11500 تومان

 

نوشته شده در جمعه 1390/05/21ساعت 22:53 توسط maryam| |

سلام نقل مامان ..............یازده هفتگیت مبارک باشه عزیزم

 

هفته۱۱ بارداری(کودک شما چگونه تغییر می کند؟)

كودك شما اكنون به اندازه يك انجير است و بدن او كاملا شكل گرفته است؛ حدود 3.8 سانتي متر طول و حدود هشت گرم وزن دارد. پوست او هنوز شفاف است و به همين خاطر مي توان اكثر رگهاي خوني او را به وضوح ديد. بعضي از استخوانهاي او در حال تشكيل شدن بوده و ريشه دندانهاي كوچك او به تدريج در زير لثه اش ظاهر مي شوند. انگشتان دست و پاي او كاملا از يكديگر جدا شده اند و او به زودي قادر خواهد بود كه مشتش را باز و بسته كند. او لگدهاي آرامي مي زند و كش و قوس مي آيد؛ حركات ريز او به قدري نرم و روان است كه بيشتر شبيه به رقص در آب مي ماند. با رشد بدن او، اين حركتها نيز بيشتر شده و رشد يافته تر و كاربردي تر خواهند شد. با رشد پرده ديافراگم، كوچولوي شما ممكن است سكسكه هم بكند. از آنجا كه او هنوز خيلي كوچك است، تنها بين هفته هاي شانزدهم تا بيستم قادر خواهيد بود براي اولين بار اين حركات او را احساس كنيد.

نوشته شده در دوشنبه 1390/05/17ساعت 18:23 توسط maryam| |

سلام سلام تربچه مامان خوبی قربونت برم

امروز صبح  بابا حمید منو گذاشت خونه مامان پروانه چون امروز وقت دکتر دارم مامانی هم برای ناهار هوس کله جوش کرد از اون جایی که عاشق کشکم مامان پروانه برام درست کرد و انقدر خوردم که نزدیک بود بترکم.........اخ که چقدر خوشمزه بود مگه نه مامانی

بعد ازظهرم حاضر شدم و با خاله مارال رفتیم دکتر ......چقدر سر خانم دکتر شلوغه حالا خوبه ساعت ۶:۱۵ وقت داشتیم ولی ساعت ۶:۴۵ رفتیم تو و بعد از کلی سوال و جواب خانم دکتر وزن و فشار خونم رو گرفت .....این ماه یک کیلو اضافه کرده بودم و شدم ۶۱ ولی فشارم یکم بالا بود ۱۴و خانم دکتر گفت که باید نمکم رو کم کنم بعد هم خواست صدای قلبتو با اکو بهمون نشون بده که بعد از معاینه گفت هنوز اونقدر بزرگ نشدی اخی کوچولوی ناز من

بعد هم رفتیم بوستان ولی خیلی خسته شدم و زودی برگشتیم خونه............

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/05/10ساعت 23:9 توسط maryam| |

سلام عشق مامان امروز ۱۰ هفته ای شدی عزیزم قربونت برم که داری تند تند بزرگ میشی

 

هفته۱۰ بارداری(کودک شما چگونه تغییر می کند؟)

كودك شما ديگر يك رويان كوچك نيست! هرچند او بزرگتر از يك خرما نيست، يعني طول بدن او از فرق سر تا انتهاي بدن تنها در حدود 2.5 سانتي متر يا كمي بيشتر است و كمتر از 8 گرم وزن دارد، اما بحراني ترين مرحله رشد خود را پشت سر گذاشته است. اكنون مرحله موسوم به دوره جنيني آغاز شده است، كه در اين مرحله، بافتها و اندامهاي بدن او به سرعت رشد كرده و كامل مي شوند. اكنون اندامهاي حياتي او شامل كبد، كليه، روده ها، مغز و ريه ها در محل خود قرار داشته و در حال آغاز كردن فعاليت خود هستند؛ هر چند اين اندامها در ادامه دوران حاملگي به رشد خود ادامه مي دهند. كبد او به ساختن گلبولهاي خوني مشغول است و ديگر به كيسه زرده كه قبلا اين سلولها را تامين مي كرد نيازي نيست و اين بافت به تدريج از بين مي رود.
 سر او در مقايسه با چند هفته قبل نسبتا كوچكتر است، اما هنوز هم تقريبا نيمي از طول بدن او را تشكيل مي دهد. پيشاني او موقتا مغز در حال رشد او را به صورت متورم در بر گرفته و جلوتر از سر او قرار دارد؛ پيشاني او در آينده عقبتر خواهد رفت و ظاهر كودك شما به يك انسان كامل شبيه تر خواهد شد. هر روز جزئيات بيشتري بر روي بدن او ظاهر خواهند شد: ناخنهاي انگشتان دست و پا، و موهايي شبيه به كرك هلو. انگشتان او اكنون كاملا از يكديگر جدا شده اند؛ بازوها در محل آرنجها خميده شده و انحناي كمي پيدا كرده اند؛ دستانش از مچ خم شده و روي قلبش قرار گرفته اند؛ پاهاي او بزرگتر شده اند؛ و احتمالا پاهاي او به اندازه اي بزرگ شده اند كه بتوانند در جلوي بدن او به يكديگر برخورد كنند. او مشغول بلعيدن مايع آمنيوتيك بوده و با پاهايش لگد مي زند!
اگر قادر بوديد كودك خود را در اين هفته نگاه كنيد، مي توانستيد شكل كلي ستون فقرات او را از زير پوستش كه به كلفتي يك كاغذ پوستي است ببينيد. اعصاب او از طرف نخاع در حال شكل گيري مي باشند.

عشق مامان.......عاشقتم که دست و پاهات معلوم شدن  


نوشته شده در شنبه 1390/05/08ساعت 12:50 توسط maryam| |

سلام نفسمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

 امروز تیکر ساختم یکی برای خودم یکی هم برای شما.....دوست داری عزیز مامان

 

این تیکر شما:

Lilypie Maternity tickers

اینم تیکر مامان:

Lilypie Pregnancy tickers

 

 
 
نوشته شده در شنبه 1390/05/01ساعت 19:33 توسط maryam| |

عشق مامان امروز وارد هفته نهم شدی

 

هفته 9 بارداری(کودک شما چگونه تغییر می کند؟)

اكنون اندازه كودك شما در حدود 2.5 سانتي متر (حدود اندازه يك دانه انگور) است و وزن او در حدود چند گرم است، اما از آنجا كه ساختار فيزيكي بدن او شكل گرفته است، آمادگي آن را دارد كه به سرعت وزن اضافه كند. او هر روز به يك انسان كامل شبيه تر مي شود. دنبالچه جنيني او كاملا از بين رفته است و اجزاء بدن او (شامل اندامها، ماهيچه ها و اعصاب) آرام آرام شروع به كار خواهند كرد.
پلكهاي او در حالت بسته قرار دارند و تا قبل از هفته بيست و هفتم باز نخواهند شد. او هم اكنون نرمه گوش دارد و در آخر اين هفته، بخشهاي داخلي گوش او كامل خواهند شد. لب بالايي او نيز كاملا شكل گرفته است و دهان، بيني و سوراخهاي بيني او نيز مشخص تر شده اند. نوك انگشتان او كمي بزرگتر شده اند. تمام مفاصل اصلي (شانه ها، آرنجها، مچ ها، زانوها و قوزك پاها) در حال فعاليت مي باشند، كه به كودك شما امكان مي دهند تا اعضايش را حركت دهد. قلب او اكنون به چهار حفره تقسيم شده است و دريچه ها در حال رشد مي باشند. اندامهاي تناسلي بيروني او تشكيل شده اند، اما چند هفته ديگر مي توان تشخيص داد كه كودك شما پسر است يا دختر.

 

 

يك برنامه روزانه را براي ارتباط با كودك خود آغاز كنيد. مي توانيد هر روز دوبار، و هر بار به مدت 5 تا 10 دقيقه، در يك گوشه بنشينيد و به كودك خود فكر كنيد......

مامانی من این کار رو کردم تو حال و هوای خودم بودم که

بابا حمید گفت :مریم ۵ دقیقه ای میشه دارم نگات میکنم ...چیکار میکنی ؟

گفتم :دارم به نی نی مون انرژی مثبت میدم ......

بابایی هنگ بود تو حرف من ....میگفت :مگه میشه؟.....

گفتم:اره میخوای امتحان کنی؟دستشو گذاشتم رو دلمو گفتم تو افکارت باهاش حرف بزن....براش خیلی جالب بود....کلی ذوق کرده بود

نوشته شده در شنبه 1390/05/01ساعت 14:56 توسط maryam| |

توی همین مدت کوتاهی که با من و در من هستی انقدر دوستت دارم که خیال میکنم از اوله بودنم با من بودی.......نمیدونم تو هم منو همینقدر دوست داری یا نه اما این روزا کارم دعا کردن به درگاه خداییه که تو رو از لطف اون دارم و چشم امیدم به خودشه برای اینکه تو رو صحیح و سالم برام نگه داره.

 خدای من و تو انقدر مهربونه که وقتی ببینه من و تو از ته دل دعا می کنیم با هم بمونیم حرفمونو رد نمی کنه....دستای کوچولوتو به طرفش دراز کن و خودت بخواه که تو رو برام نگه داره

نوشته شده در شنبه 1390/05/01ساعت 12:51 توسط maryam| |


آخرين مطالب
» خونه خاله مهسا
» برای اولین بار
» اولین تاب سواری
» هشت ماهگی کارن
» خواب ناز
» پسر نازم...
» اولین مروارید سفید
» خدایا.....
» کارن و لباسشوئی
» یه سوپرایز دیگه

Design By : RoozGozar.com